به نام خدا
شروع رمان رویا💜⛓️
پارت گزاری به صورت منظم و سریع
برای دیدن شخصیت های رمان صبوری کنید.
با تشکر
... ....
.......
نویسنده :فائزه
... ... ....
پارت ۱
خاک ها با بی رحمی تمام توی هوا میرقصیدن
گل رز روی هوا پخش میشد و روی زمین نقش میبست
صدای کل زدن مادری توی فضا میپیچید
لباس سفید توری روی زمین کشیده میشد...
کت شلوار سیاه دامادی تو اغوشی فشرده میشد...
این فضا برای من اشنا نبود...
با صدای جیق چند نفر به پشت نگاه کردم
دوتا جنازه کفن شده که برام غریبه نبودن رو اوردن....
یکی خواهرم و اون یکی معشوقم
نمیدونستم برای کدوم گریه کنم
خواهری که نمیدونستم ازش متنفر باشم یا دوستش داشته باشم یا معشوقه ای که نمیدونستم عاشقشم هنوزم یا نه.
جنازه هارو سمت قبر ها اوردن و من فقط با صدای لرزون اروم میگفتم نه...
انگار که تمام قدرتم رو از دست داده بودم
هیچکاری نمیتونستم بکنم....
افتادم روی زمین کنار قبر و فقط خاک شدنشون رو تماشا کردم....
کارشون که تموم شد
روی خاک خواهرم لباس عروسش و روی خاک معشوقم لباس دامادیش رو گذاشتن
روشون کلی گل گذاشتن و قاب عکس خواهرم رو روی قبرش گذاشتن و قاب عکس معشوقمم روی قبر خودش....
کی خبر داشت از دل من؟
مامانم رو عمه و خاله هام گرفته بودن و زنعموم مادر معشوقم رو خواهراش گرفته بودن
سختشون بود
اما نه اندازه من
بی رحمی نسبت به خودم بود میگفتم برای اونا سخته...
درسته دوتاشون بهم بد کردن
ولی کی میتونه راضی به مرگ دوتا از کسایی که از نوزادی کنار هم بزرگ شدیم و بوی همو گرفتیم باشه؟
هنوزم عکس و فیلم هاش هست
وقتی به دنیا اومدم منو تو بغل معشوقم گذاشته بودن و عکس گرفته بودن
اون زمان رویا نبود
رویا سه سال بعد از ما اومد
یعنی سه سال از ما کوچیک تر بود...
🌸💜🌸💜🌸💜🌸💜🌸💜